“نظریه گشتالت” (Gestalt)

رده : ارتباط بصری, اصطلاحات, طراحی داخلی, طراحی صنعتی, طراحی مد و لباس (فشن), مبلمان, معماری, مقالات, وب نوشت
FavoriteLoading / بررسی فهرست ' rel='nofollow'> + افزودن به فهرست / بررسی فهرست

گشتالت

“نظریه ” (Gestalt)
گشتالت در آلمانی به معنای انگاره (configuration) یا سازمان (organization) است. روانشناسان گشتالت معتقد بودند که گرچه تجربه‌های روانشناختی از عناصر حسی ناشی می‌شوند، اما با خودِ این عناصر تفاوت دارند. روانشناسان گشتالت معتقد بودند که یک ارگانیزم چیزی به تجربه می‌افزاید که در داده‌های حسی وجود ندارد و آنها آن چیز را سازمان (organization) نامیدند و همانطور که بیان شد گشتالت در آلمانی به معنی سازمان است. طبق نظریه گشتالت ما دنیا را در کل‌های معنی‌دار تجربه می‌کنیم و محرک‌های جداگانه را نمی‌بینیم و کلا هرآنچه می‌بینیم، محرک‌های ترکیب یافته در سازمان‌ها (گشتالت‌ها)یی است که برای ما معنی دارند.


“روانشناسی گشتالت”
روانشناسی گشتالت که پایه گذار آن مکس ورتایمر (Max Wertheimer)، روانشناس اهل چکسلواکی (۱۹۴۳ – ۱۸۸۰) بود، در مخالفت با عنصرگرایی وذره نگری ویلهلم وونت (Wilhelm Wundt) در آلمان بوجود آمد. اگر ورتایمر به عنوان بانی این حرکت شناخته شده، اما ایده و مفهوم گشتالت، برای اولین بار در فلسفه و روانشناسی معاصر توسط کریستین ارنفلس، (Christian Freiherr von Ehrenfels)، فیلسوف اتریشی (۱۹۳۲ – ۱۸۵۹) معرفی شد. اساس موضع گیری گشتالتی و ریشه های این تئوری یعنی تمرکز به وحدت ادراک را می توان در کار فیلسوف آلمانی، امانوئل کانت (Immanuel Kant) (1804 – ۱۷۲۴) نیز دید. طبق گفته کانت، ادراک، آنگونه که تجربه گرایان استدلال می کنند، یک برداشت و ترکیب غیر فعال حسی نیست، بلکه سازمان دادن فعال این عناصر در یک تجربه بهم پیوسته است. بنابر این مواد خام ادراک به وسیله ذهن شکل و سازمان می یابد.

تئوریسین های قرن بیستم، اشیاء را همانطوری که در یک محیط مطابق با همه عناصرشان ادراک می شدند، به عنوان یک ساخت کلی می دیدند. از نظر آنان، ادراک بیش از چیزی است که چشم ها می بینند. ادراک ما فراتر از عناصر حسی و داده های فیزیکی اولیه که دستگاه های حسی دنبال می کنند، می باشد.

روانشناسی گشتالت، یک تئوری ذهن و مغز می باشد و بیان می کند که اصول عملکردی مغز، یکپارچه، موازی و مشابه است و این که کل، متفاوت از مجموع اجزاست. لغت گشتالت در معنای تحت اللفظی به معنای شکل می باشد و به معنی ادراک بصری کل شکل به جای یک مجموعه از خطوط و منحنی های ساده است. طبق این نظریه، در واقع ما اشیاء را به همان صورتی که در حرکت ظاهری درک می کنیم، ادراک می نماییم یعنی به صورت کلهای یکپارچه، نه دسته هایی از احساسهای مجزا. در واقع لغت گشتالت به معنی یک کل معنادار و واحد می باشد. روانشناسان گشتالتی می گفتند وقتی که عناصر حسی ترکیب می شوند، شکل بندی یا الگویی تازه را شکل می دهند. به طور مثال وقتی چند دسته نت موسیقی را پهلوی هم قرار دهید، از ترکیب آنها چیزی تازه (یک آهنگ) بوجود می آید که در هیچکدام از عناصر مجزا ( نتها) وجود ندارد و به عبارتی کل، با مجموع اجزای آن متفاوت است.

از نظر روانشناسان گشتالتی، ادراک را نمی توان به سادگی مجموعه ای از عناصر حسی یا به عنوان مجموع اجزاء تبیین کرد. ادراک یک کل، یک گشتالت است و هر کوششی برای تجزیه و تحلیل آن به عناصر، آن را از بین خواهد برد.


“اصول سازمان ادراکی گشتالت”

طبق نظریه گشتالت، فرآیند اولیه مغز در ادراک دیداری، مجموعه ای از فعالیت های مجزا نیست. ناحیه دیداری مغز به عناصر مجزای درون داد دیداری پاسخ نمی دهد و این عناصر را به وسیله فرآیند مکانیکی تداعی به هم متصل نمی نماید. بلکه مغز یک نظام پویا است که در آن، تمام عناصر فعال در یک زمان معین با یکدیگر تعامل دارند. عناصری که به یکدیگر شبیه یا نزدیک هستند، تمایل دارند با هم ترکیب شوند و عناصری که به هم شبیه نیستند یا از یکدیگر فاصله دارند، تمایلی به ترکیب شدن ندارند.

چندین اصل از اصول سازمان ادراکی در زیر آمده اند:

۱٫ مجاورت: اجزایی که از نظر زمان یا مکان نزدیک به هم هستند، به نظر متعلق به هم می رسند و تمایل دارند با یکدیگر درک شوند.

۲٫ ادامه: در ادراک ما تمایل وجود دارد تا جهتی را دنبال کنیم و عناصر را به طریقی به هم وصل کنیم که به نظر برسد ادامه دارند یا در یک جهت خاص جریان دارند.

۳٫ شباهت: اجزای مشابه با هم، به صورت یک گروه دیده می شوند.

۴٫ بستن یا ترمیم: در ادراک ما این تمایل وجود دارد تا اشکال ناکامل را کامل کنیم، تا شکافها پر شوند.

۵٫ سادگی: ما تمایل داریم تا یک شکل را تحت شرایط محرک تا حد ممکن خوب ببینیم. روانشناسان گشتالت، این مورد را پراگنانز یا شکل خوب نامیدند. گشتالت خوب متقارن، ساده و با ثبات است و نمی تواند ساده تر یا منظم تر از آنچه هست باشد.

۶٫ شکل/ زمینه: ما تمایل داریم تا ادراکها را در درون شیئی که به آن نگاه می کنیم (شکل) و زمینه ای که در مقابل آن شکل ظاهر می شود (زمینه) سازمان دهیم. شکل به نظر اصلی تر می رسد و از زمینه برجسته تر است.


تفکر بار آور در انسان ها

کتاب مکس ورتایمر در مورد تفکر بارآور، بعد از مرگش منتشر شد. در این کتاب، او اصول یادگیری گشتالت را در تفکر خلاق در انسانها به کار بست و پیشنهاد کرد که تفکر بر حسب کلها انجام می گیرد. یادگیرنده نه تنها موقعیت را به عنوان یک کل مطرح می سازد، معلم نیز باید موقعیت را به عنوان یک کل مطرح نماید. او اعتقاد داشت که کل مسئله باید بر اجزاء آن غالب باشد و اجزاء مسئله باید فقط در رابطه با ساخت کل موقعیت در نظر گرفته شود و حل مسئله باید از کل به سوی اجزاء پیش رود نه برعکس و برای بار آوربودن تفکر باید اصل روش حل یک مسئله درک شود، تا به آسانی به موقعیتهای دیگر انتقال داده شود و تکرار، تنها در برخی موارد مثل حفظ نامها و تاریخ از طریق تداعی مفید است.

armitadesign.blogfa.com/post-87.aspx
تمام حقوق محفوظ است، استفاده از محتوا، نقل قول و یا اشتراک با ارجاع به منابع آزاد می‌باشد.

دیدگاه شما درباره این نوشتار چیست؟

دیدگاه شما:


Loading Facebook Comments ...
Visit Us On TwitterVisit Us On FacebookVisit Us On Instagram